
برگرفته از روزنامه اعتماد ملی-
سيامك رحماني
ما حذف شديم آقاي احمدينژاد. ساعت 12:24 دقيقه است. داور بازي كرهشمالي – عربستان سوت را كشيده، بازي مساوي شده و ما از جام جهاني 2010 بيرون افتادهايم آقاي احمدينژاد، تلويزيون دارد سرودهاي حماسي پخش ميكند و انتخاب شما را تبريك ميگويد. درست بعد از حذف ما از جام جهاني. ما به جام جهاني نرسيديم آقاي احمدينژاد. راستش من نميدانستم اين مطلب را خطاب به كي ميشد نوشت. خطاب به شما نوشتم چراكه فكر كردم خيلي طرفدار فوتبال هستيد. عكسهاي شما را ديدهايم، همان وقت كه در تيم دانشگاه علموصنعت بازي ميكرديد و بعدها كه به عنوان رئيسجمهور محبت كرديد و به اردوي تيم ايران سرزديد. همان تيمي كه به جامجهاني رفت و شكست به بار آورد. بايد يادتان باشد آقاي احمدينژاد. ما شما را در لباس ورزشي به ياد داريم. صحنهاي را كه ايستادهايد و با لبخند مشهورتان به ميرزاپور پنالتي زديد به ياد داريم. اما خوشحالي شما كه در عكس يادگاري با بازيكنان تيم ملي نمايان بود، فايدهاي به حال تيم ملي نداشت آقاي احمدينژاد. ما جام جهاني 2006 را با فاجعه به پايان برديم. نبايد يادتان رفته باشد آقاي احمدينژاد. مديران شما در سازمان ورزش، پس از آن شكست مصيبتبار همچون منجي فوتبال مقابل دوربينها ايستادند و از «تغيير» رئيس فدراسيون گفتند آقاي احمدينژاد. اما شايد ما در همان روزها بود كه جام 2010 را ميباختيم آقاي احمدينژاد. همان وقتها كه دوستان شما در شهرداري كه حالا زمامدار ورزش شده بودند، تصميم گرفتند همه چيز را در كف با كفايت خود بگيرند آقاي احمدينژاد. شايد شما به ياد نياوريد، اما ما يادمان ميآيد آقاي احمدينژاد. ما ماههاي زيادي را در نزاع با فيفا گذرانديم آقاي احمدينژاد. به جاي پذيرفتن توصيهها، سعي كرديم شعار بدهيم و با وعدههاي آقاي مصطفوي – كه كسي دوست نداشت سابقه ايشان را به ياد بياورد – با همه دنيا در بيفتيم آقاي احمدينژاد. چقدر خوب! اما فوتبال فرق ميكند آقاي احمدينژاد. اينجا مثل اقتصاد نيست كه چند تا نمودار را جلوي مردم بگيريم و قيمت مسكن و حقوق كارمندان را به روي خودمان نياوريم آقاي احمدينژاد. اينجا ميدان فوتبال است و همه چيز را توپي كه درون گل ميرود تعيين ميكند. عددهايي كه روي اسكوربرد نقش ميبندد و راهيابي يا حذف از جام جهاني آقاي احمدينژاد و ما از جام جهاني حذف شدهايم آقاي احمدينژاد. اين حذف همزماني اتفاق نيفتاد كه داور بازي با كرهجنوبي سوت يك – يك را كشيد. ما خيلي پيشتر حذف شده بوديم آقاي احمدينژاد. ما همان روزي حذف شديم كه قرار بود افشين قطبي سرمربي تيم ملي شود ولي ناگهان اسم علي دايي اعلام شد. همه تعجب كرده بودند آقاي احمدينژاد. اما در اين ديار تعجب كردن زياد هم تعجببرانگيز نيست آقاي احمدينژاد! اينجا سرزمين اعجاز است، مگر نه؟ تازه ما همان وقت هم نه، شايد وقتي از جام جهاني حذف شديم كه يك ذهن زيبا تصميم گرفت نشستن سرمربي خارجي را روي نيمكت تيم ملي ممنوع كند. اعلام اين موضوع خيلي ناسيوناليستي و عوامپسند بود و لابد شما را هم خيلي خوشحال كرد آقاي احمدينژاد. اما بايد فكر امروز را ميكرديد آقاي احمدينژاد. امروز كه كره شمالي پس از 44 سال به جام جهاني رسيده است و ايران بزرگ و پيشرفته نرسيده است. كرهايها هم مثل ما قدرت هستهاي هستند و لابد شما ميدانيد كه مردم فلكزدهاش سر سفره چه دارند آقاي احمدينژاد. اما آنها حالا ميتوانند به خود ببالند كه در جام جهاني آفريقاي جنوبي حاضر خواهند بود و شعارهايشان را باز هم فرياد خواهند زد. نه مثل ما آقاي احمدينژاد. ميدانم كه دوست نداريد اين چيزها را بخوانيد آقاي احمدينژاد. همانطور كه دوست نداريد اين مردم توي خيابان را ببينيد. همانطور كه دلتان نميخواهد به آراي روز جمعه 22 خرداد فكر كنيد. اما اينها را كارياش نميشود كرد آقاي احمدينژاد. حتما شما هم آن دستبندهاي سبز را روي دست علي كريمي و نكونام و مهدويكيا و بقيه در بازي مقابل كرهجنوبي ديدهايد. حتما شما هم از ديدن آن دستبندها ناخشنود شدهايد. اما كارياش نميشود كرد آقاي احمدينژاد. اينها واقعيت دارد. حذف تيم ملي از جام جهاني واقعيت دارد. شما و همه مديرانتان هم. راستش من خيلي فكر كردم كه اين مطلب را خطاب به چه كسي بنويسم. اما آخرش به شما رسيدم آقاي احمدينژاد. ما خيلي غمگينيم كه به جام جهاني نرسيدهايم. اما با وجود شما و مديرانتان توقع بيش از اين هم خيلي خوشخيالانه بود آقاي احمدينژاد. مثل همه چيزها، ما در ورزش هم بايد اين طعم تلخ را بچشيم. فرقش اين است كه در سياست و اقتصاد و بقيه جاها ميشود داستان را جور ديگري تعريف كرد آقاي احمدينژاد. اما نتايج مسابقات فوتبال، حذف از جام جهاني فوتبال، تعريف ديگري ندارد آقاي احمدينژاد. اينجا واقعيت عريان است كه حرف ميزند و مثل امواج ماهواره نميتوان روي آن پارازيت انداخت و مثل خطوط موبايل و SMS نميتوان از كارش انداخت آقاي احمدينژاد. هرچند كه اگر شما باز هم پاي ما مطبوعاتيها و مافياي اقتصادي و سياهنماها را وسط بكشيد، كسي تعجب نخواهد كرد؛ ما آنقدر تعجب كردهايم كه تعجبدانمان پاره شده است آقاي احمدينژاد. اين را هم خطاب به شما نوشتم چراكه مخاطب ديگري سراغ نداشتم آقاي احمدينژاد. اگرچه ميدانم كه نرسيدن به جام جهاني و همه مصائب ديگر ما، تقصير شما نيست. ميدانم كه شما به خود نيامدهايد... اما اين ملت حالا اشكهايش را كجا ببرد آقاي احمدينژاد؟ حالا كه روياي جام جهاني داشته و چيزي به دست نياورده،... آقاي احمدينژاد! ما كه در شب تاريكيم، صبح شما به خير آقاي احمدينژاد.
|
+| نوشته شده توسط سینا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 21:57